حبيب الله الهاشمي الخوئي

115

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة

في حجرها ، هذا تصريح بحبّه لعليّ عليه السّلام بما لا مزيد عليه وتلويح لبغضه له ، وهل قتل عليّ عليه السّلام إلَّا بمخالفة معاوية معه وبكيده ومكره الترجمة متن كامل خبر بروايت مندرجة در شرح معتزلي ترجمه مىشود : معاوية بضرار ضبابى گفت : أي ضرار علي را براي من وصف كن ، در پاسخ گفت : يا أمير المؤمنين مرا معاف دار ، گفت : البتة بايد أو را وصف كنى ، در پاسخ گفت : چون ناچارم مىگويم : بخدا ، والا همت بود ، شديد القوى بود ، صرحى وقاطع سخن مىگفت ، بدادگرى حكومت ميكرد ، دانش از همه سويش فرو مىريخت ودر پيرامونش حكمت گويا بود ، از دنيا وشكوفانيش گريزان بود ، بشب پر هراس انس داشت ، اشكش فراوان ، انديشه اش طولانى بود ، جامه كوتاه درويشانه را خوش مىداشت وخوراك ناهموار را ، در ميان جمع ما چون يكى از ما بود هر پرسشى داشتيم جواب مىداد ، وچون از أو فتوى مىخواستيم ما را آگاه ميكرد بخدا با اين كه ما را بخود بسيار نزديك ميكرد وبا أو همنشين بوديم ، بسا كه از هيبت الهية أو جرئت سخن با أو را نداشتيم ، أهل دين را بزرگ مىداشت ، ومساكين را بخود نزديك ميكرد ، هيچ نيرومندى طمع نداشت كه ناحقى بسود خود از أو بخواهد ، وهيچ بينوائى از دادگرى أو نوميد نبود . من خود گواهم كه در يكي از مواقفش وى را ديدم در حالي كه شب از نيمه گذشته ، وپرده هاى تاريكى خود را بر جهان گسترده بود ، وأخترانش در چاه مغرب فرو شده بودند ، دست بر ريش داشت وچون مار گزيده بر خود پيچ وتاب مىخورد وبمانند مصيبت زده اى مىگريست ومىگفت : أي دنيا ديگرى را فريب بده ، خود را بمن عرضه مىدارى براي من زيور نمائى وكرشمه ميكنى هيهات هيهات ، من تو را سه طلاقه كردم كه رجوع ندارد ، عمرت كوتاه است ، وقدرت اندك ، آه وافسوس از توشهء كم ، ودورى سفر . وراه پر خطر . معاوية گريست وگفت : خدا أبو الحسن را رحمت كناد ، بخدا همچنين بود